دلم برای دیدنت مذاب شد نیامدی

دلم برای دیدنت مذاب شد نیامدی:

 

دلم برای دیدنت مذاب شد نیامدی

دلم برای دیدنت مذاب شد نیامدی

چقدر دوری شما عذاب شد نیامدی

به شهر وعده دادم که می‎رسی و پیششان

دوباره نوکر شما خراب شد نیامدی

صدا زدی حسین را صدا زدم حسین را

تمام عمر من پر از جواب شد نیامدی

دوباره شد محرم و رسید صاحب عزا

ببین که مادرت ز گریه آب شد نیامدی

عروس فاطمه چرا به زیر آفتاب؟

دوباره روی مادری کباب شد نیامدی

➖〰➖〰➖〰➖〰

ما غرق در«گناه» شدیم و نیامدی؛

آقا؛ بیا دوباره مرا «بی گناه» کن

آقا؛مراکنارخودت جای می دهی؟

لطفی بزرگ درحقّ این روسیاه کن

یک روز،نه؛ثانیه ای؛لحظه ای فقط؛

چَشم مرا «مسیر قدم هایِ ماه» کن

آقا؛ زمین شلوغ شده؛گُم شدم؛ بیا؛

فکری به حال گمشده ی بی پناه کن

آقا؛فدای چَشم تو؛چَشمان خیس من؛

شرمنده ی نگاه تو هستم نگاه کن

منبع : عصر ۳۱۳

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>